نظر علي الطالقاني

88

كاشف الأسرار ( فارسى )

مَا اسْتَطَعْتُمْ 253 الآية . و فى البراءة فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ 254 و هكذا من الآيات . پس از آن كه معلوم تو باشد كه انسان در حين نطفه گياهى است نامى ، و اول كه روح به وى دميدند چون كرم خراطين است كه غير از لامسه ندارد ، و در به دو تولد چون پشه است كه حس مشترك و خيال ندارد تا چه رسد به عقل ، و بعد از مدتى خيال پيدا شود بدون عقل و لذا از هيچ بىادبى ، اطفال پروا ندارند چنانچه بىعقلند بىقوّت نيز هستند ، و نزديك به بلوغ كم كم هر دو با هم پيدا شوند . پس اول بعد از دميدن روح و ظهور شعور ، حب ذات پيدا شود ، بعد حب حيات و لذائذ بدنى ، بعد حب رياست ، بعد قوهء شيطنت و مكر و حيله . پس اين عالم اصغر و اين ارض صغير هم نظير عالم كبير رفته رفته ترقى نمايد و لياقت پيدا كند . پس چنانچه ما دون فلك قمر در عالم كبير پيش از وجود خليفة اللّه حضرت آدم مأواى شياطين بود و قبل از شياطين ، مأواى حيوانات ، به قاعده عقل بلكه نقل نيز ، بود ؛ همچنين اين عالم صغير . بلى در عالم كبير قبل از وجود حضرت آدم ( ع ) به غير از ابليس رجيم ، جميع شياطين را كشتند ؛ و در عالم صغير چون خليفة اللّه حضرت عقل با قوّت و شوكت آمد از اين خروسك و روباه و به عبارت گوسفند و گرگ و شيطان كسى را نكشته بودند ، بلكه نه همين سه دشمن را ديد بلكه سه سردار را ديد هر يك با لشكر بىشمار ، بلكه سه سلطان را ديد در يك مملكت بدن با عسكر بىكران فَقاتِلُوا أَوْلِياءَ الشَّيْطانِ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطانِ كانَ ضَعِيفاً 255 و كذا ساير آيات . و اين تأويل و توجيه موافق اخبارى است كه تواترش توان ادّعا نمود . رجوع به احاديث عقل و جهل كن و آن حديث كه عايشه به خاتم ( ص ) عرض كرد مگر تو شيطان ندارى ؟ فرمود دارم و لكن به من ايمان آورده است . و نحو آن آيات و احاديثى كه تو نسخه منتخب عالم كبيرى . سنريهم آياتنا فى الآفاق و فى انفسهم . 256 و فيك انطوى العالم الاكبر . 257 با آن كه دانستى كه جهاد اصغر يك شاخه كوچكى از جهاد اكبر است پس چرا نتوان آيات قتال با مشركين و جهاد با كفار را تعميم داد كه شامل ما نحن فيه هم بشود ؟ يا به ظاهرش بگذاريم و اين را باطن قرار دهيم ؟ بارى چون خبر به ايشان رسيد كه سلطنت شما تمام شد ، حال مىآيد سلطانى كه شما را جز رعيتى وى چاره نيست و الّا شما را خواهد كشت ، از ترس به ظاهر تمكين كنند و لكن كمر عداوت در باطن در ميان